CloseMaximizeMinimize تبلیغات سیستم
سایت تخصصی دانستنیها ومطالب جالب از همه جاوهمه چیز
كسب درآمد ماهيانه و مادام العمر از يك سايت اينترنتي | عمومي

كسب درآمد ماهيانه و مادام العمر از يك سايت اينترنتي

 

بر روي ادامه مطالب كليك كنيد

 

 


ادامه مطلب
برچسبها : کسب - درآمد - ماهیانه - مادام - العمر - سایت - اینترنتی
نوشته شده توسط مهراج در پنجشنبه 25 اسفند 1390 ساعت 10:44
کلیک کنید و ببینید | عمومي


برچسبها : کلیک - کنید - ببینید
نوشته شده توسط مهراج در سه شنبه 23 اسفند 1390 ساعت 22:48
5 رسم عجیب مربوط به ازدواج از سراسر جهان!! | عمومي

------------ --------- --------- -------

5 رسم عجیب مربوط به ازدواج از سراسر جهان!!

مکانهایی که دختران از 5 سالگی به آنجا فرستاده می‌شوند تا تحت نظارت و مراقبت زن بسیار پیر باتجربه وحشتناکی اضافه وزن پیدا کرده و مدام چاق‌تر شوند، به منظور اینکه...

 

جشن ازدواج می‌تواند واقعه‌ای شگفت آور و سرورآمیز و سرشار از خوشی برای هرکسی باشد. در برخی موارد و در میان برخی ملیت‌ها رسم‌هایی دیوانه واری در رابطه با این جشن خجسته وجود دارد؛ ما می‌خواهیم شواهد و دلایلی دال بر وجود چنین رسوم عجیب غریبی از گوشه و کنار جهان برایتان مثال بزنیم.


دزدیدن عروس

در میان اجتماعات رومی roma ‌(در سراسر جهان) انجام می‌شود.
وقتی به نوع آشنایی در اغلب وصلت‌ها می‌نگریم، متوجه می‌شویم بیشتر آنها حاصل یک نگاه در میان جمعیت و آشنایی از طریق نگاه بوده است. زمانی که دو نفر به هم دل می‌بندند با ازدواج کردن سرنوشتشان را به هم پیوند می‌دهند.  باوجود این در برخی فرهنگ‌ها دوست دارند از خیر این مراحل رمانتیک ازدواج بگذرند و عملکردی تقریبا مجرمانه را برای رسیدن به هدف خود در پیش می‌گیرند آنها با دزدیدن عروس! (که آن را رسم «دو نفر کاملا غریبه» می‌دانند) مراسم عروسی را برگزار می‌کنند.
roma ای ها که آنها را شبه کولی نیز می‌دانند در طول قرن‌ها این سنت را حفظ کرده اند. در آنجا اگر یک نفر دختری را به زور بدزدد و او را 2 تا 3 روز کنار خود نگه دارد، آن دختر رسما همسر او محسوب می‌شود. زمان قدیم احتمالا این رسم مفاهیم زیادی داشته، مثلا این کار کمکی برای داماد محسوب می‌شد تا پول خرج نکند و او را از تهیه شام شکرگزاری سالانه برای والدین عروس معاف می‌کرد.
اما در فرهنگ امروز آنها تنها رسمی ‌عجیب و غریب دیده می‌شود که موجبات ناراحتی دختران را فراهم کرده چراکه هیچ حق انتخابی شامل حال آنها نمی‌شود و مجبورند فردی که توسطش دزیده شده اند را تا آخر عمر تحمل کرده یا عشق دائمی‌خود بدانند.

حتما خیلی از شماها متعجب شده اید! آیا چنین چیزی قانونی است؟ خوب این رسم یک اقلیت نژادی است و اغلب دولت‌ها زیاد ترجیح نمی‌دهند با ممنوع کردن رسم دیرین یک اقلیت سنتی خود را به دردسر بیندازند.
 


4- ازدواج با حیوانات برای دفع  ارواح

در برخی مناطق هند
فرهنگ غرب خصوصا در زمینه ازدواج و عروسی با خرافه‌ها غریبه نیست، اغلب عروس‌ها زودتر از مراسم آتش را در کلیسا برپا می‌کنند و حتی عروسی را به تعویق می‌اندازند تا هیچ وسیله کهنه، عاریه ای و یا آبی رنگی در مهمانی نباشد. اگر در آنجا ازدواج می‌کنید اصلا نباید به فکرتان خطور کند که قبل از عروسی حتی نگاه گوتاهی به همسر آینده تان بیندازید.
اما در قبیله هندی «سانتال» Santhal ازدواج‌های احمقانه ای برگزار می‌کنند که تعدادشان به 11 می‌رسد. آنها اعتقاد دارند که اگر دختر خردسالی یک دندان در لثه بالایی اش ریشه کند، نشانه این است که او در آینده ای نزدیک توسط ببر یا حیوان دیگری خورده می‌شود، زیرا ارواح از این دختر متنفر شده اند. بنابراین او باید با یک سگ عروسی کند. مثلا این مهمانی برای دختر 9 ساله ای به اسم «کارنامونی ‌هاندسا» برپا شده است، مهمانی بزرگ همراه با 100 نفر مهمان و عیش و پایکوبی.
اما خودتان را ناراحت نکنید. این مراسم چیزی نیست جز یک مهمانی ساختگی و سمبولیک و زوج مجبور نیست مراسم را تا آخر به پایان برساند. این فقط مراسمی ‌برای دور کردن ارواح شیطانی است و دختران وقتی بزرگتر شدند می‌توانند با پسر مورد علاقه خود ازدواج کنند.
باز جای شکرش باقی است که این مهمانی‌ها واقعی نیست، درغیر این صورت آیین جن گیری بین یک بچه کوچک و خانواده سگ سانان واقعا مراسمی ‌عجیب و غریب و البته ناراحت کننده می‌شد.
 


3- سیاه کردن عروس در اسکاتلند

مردم اسکاتلند از بسیاری جهات شبیه اروپاییان نوعی هستند، اما تعداد کمی‌ تفاوت‌های برجسته و قابل ذکر نیز دارند: مثلا اسکاتلندی‌ها دل و روده گوسفند را می‌خورند، دامن‌های مردانه می‌پوشند و به جای برنج شیر دلمه بدبو و فاسد را مثل تخم مرغ و انواع سس به سمت عروس پرتاب می‌کنند.
اسم رسم آنها «سیاه کردن عروس» است، سنت قدیمی ‌اسکاتلندی،؛ بعضی می‌گویند حتی قدیمی‌تر از زمان شان کانری است. این رسم بخشی از آیینی است که قبل از عروسی انجام می‌شود. در این آیین دوستان عروس او را سورپرایز می‌کنند. آیا شما واقعا تحمل چنین دوستان مسخره ای را دارید؟ دوستانی که هرچیز آشغال و مزخرفی را به سمت عروس پرتاب می‌کنند. اینها هرچیزی می‌توانند باشند: از شیر فاسد که در یخچال شما از شدت خرابی رنگش به سیاهی تبدیل شده تا قیر. آنها با این کار 2 هدف را دنبال می‌کنند. اول اینکه داماد را در حال و هوای درست و مناسبی قرار دهند (با فرض اینکه تمام اسکاتلندی‌ها وسواسی به دختران بی خانمان که هرگز حمام نمی‌کنند دارند) دوم اینکه این عمل به زنان کمک می‌کند تا بدانند با اتفاقاتی که در زندگی آینده شان می‌افتد چگونه برخورد کنند، چراکه برای آنها هیچ چیز تحقیرآمیزتر و ظالمانه تر از این کثیف کاری آن هم در نزدیکی روز عروسی نخواهد بود.
شاید این نوعی تحت فشار قرار دادن عروس قبل از بلکه گرفتن از آنهاست. ولی باید بدانیم سختی‌هایی که عروس باید برای تمیز کردن و شستن این کثیفی‌ها متحمل می‌شود در برابر مشکلاتی که یک زن اسکاتلندی باید بعدها در زندگی اش با آنها دست و پنجه نرم کند چیزی نیست. عروس هم همیشه در این مراسم ناراحت و ناامید نمی‌شود بلکه به طرز خوشحال کننده ای سورپرایز می‌شود و این نکته ای است که مردان اسکاتلندی در زندگی مشترک خوب درک کرده اند.
2- کشتزارهای چاق
موریتانیا (آفریقا)
استانداردهای زیبایی شناسی در هر کجای جهان با جای دیگر متفاوت است. برای مثال باوجود اینکه عروس‌های غربی زمانی که به روز عروسی نزدیک تر می‌شوند هرچه کمتر غذا می‌خورند تا اندام لاغرتر و ظریف تری داشته باشند در بعضی از فرهنگ‌ها زنان تنومند و درشت هیکل را جذاب‌تر می‌دانند!... و  عروسها وقتی به روز عروسی نزدیک تر می‌شوند هرچه به دستشان می‌آید می‌خورند تا بتوانند هرچه بیشتر به عرض و پهنای خود بیفزایند. نمونه بارز آنها هم دختران موریتانی هستند.
گروه دختران با نام «کشتزارها یا مزارع چاق» مخالف کمپ‌های چاقی هستند-مکانهایی که دختران از 5 سالگی به آنجا فرستاده می‌شوند تا تحت نظارت و مراقبت زن بسیار پیر باتجربه وحشتناکی اضافه وزن پیدا کرده و مدام چاق‌تر شوند، به منظور اینکه جذاب تر شده و تا جایی که ممکن است زودتر عروسی کنند. در یکی از تمرین‌ها به اسم «لبلوس» دختران مجبورند مقدار خیلی زیادی غذا (شامل 4 پوند غلات و 5 گالون شیر شتر) را در طول یک روز بخورند و اگر آنها استفراغ کنند مامور ناظر یعنی همان پیرزن مجبورشان می‌کند هرچه بالا آورده اند را دوباره بخورند! معمولا در این کمپ‌ها عدم موفقیت دختران نیز با شکنجه همراه است.
اما بخش غم انگیز داستان اینکه این رسم درواقع چند سالی می‌شد که منسوخ شده بود تا اینکه یک گروه ارتشی این کشور را گرفتند و دوباره رسم را از نو راه انداختند. شاید با این امید که راحت تر می‌توانستند دختران چاق را دستگیر کنند یا شاید برای اهداف دیگر....

 

1- حق نداری دستشویی بروی
 رسم بعضی مناطق مالزی
هیچ چیزی زیباتر از مراسم عروسی و ازدواج نیست. وقتی زوج خوشبختی در جمع دوستان و خانواده، احاطه شده با انواع گل‌ها و غذاهای لذیذ،  اولین روز زندگی خود را جشن می‌گیرند. اما برای قبیله‌های جامعه «تیدونگ» در قسمت شمالی بورتئو عروسی عبارت است از اولین روز سفری طاقت فرسا به عمیق ترین لایه‌های جهنم و بازگشت از آن. در این روز عروس و داماد برای 72 ساعت حق رفتن به دستشویی را ندارند.
آیین تیدانگی به زوج تازه ازدواج کرده امر می‌کند که در خانه شان بمانند و تحت هیچ شرایطی 3 روز و  3 شب به دستشویی نروند. برای این کار چند نفر از اعضای خانواده شان به عنوان ناظر این سه روز را در خانه آنها می‌مانند و غذا و آب بسیار کمی ‌به آنها داده می‌شود. مردم تیدانگ اعتقاد دارند که این کار عروس و داماد باعث می‌شود زندگی طولانی و پر از شادی را تجربه کنند، بچه مرده به دنیا نیاورند و نعمت و برکت وارد زندگی شان شود.
حالا وقتی به این آیین فکر می‌کنیم نکته جالبی را در آن می‌بینیم. هیچ چیز به اندازه بودن در شرایط سخت دو نفر را برای زندگی پایبند نمی‌کند و به هم نزدیک نمی‌کند و هیچ چیز سخت تر از خودداری کردن از رفتن به دستشویی و حمام کردن حدود نصف هفته نیست. وقتیکه این سه روز سپری شد زن و مرد بیشتر از هرکس دیگری که قبلا می‌شناختند به هم نزدیک می‌شوند، زیرا که آنها مدت زیادی نیست زن و شوهر شده اند و اولین روز زندگی شان در سختی کنار هم بوده اند.... آنها یار شفیق سخت ترین روزهای زندگی هم هستند.



برچسبها : رسم - عجیب - مربوط - ازدواج - سراسر - جهان
نوشته شده توسط مهراج در آدینه 22 مرداد 1389 ساعت 11:48
کلیک کنید و ببینید | عمومي


برچسبها : کلیک - کنید - ببینید
نوشته شده توسط مهراج در آدینه 22 مرداد 1389 ساعت 04:49
داستان | عمومي

The Real Love
عشق حقیقی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

My Wife Navaz Called
همسرم نواز با صدای بلند گفت

How Long Will You Be With That Newspaper?
تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟

Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?
میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

Husband Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت

My Only Daughter Ava, Looked Frightened
تنها دخترم آوا، بنظر وحشت زده می آمد

Tears Were Welling Up In Her Eyes
اشک در چشمهایش پر شده بود

In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت

Ava is A Nice Child, Very Intelligent For Her Age
آوا دختری زیبا، و برای سن خود بسیار باهوش بود

I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم

Ava, Darling, Why Dont U Take A Few Mouthful Of This Curd Rice?
آوا، عزیزم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

Just For Dads Sake, Dear
فقط بخاطر بابا عزیزم

Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands
آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت

Ok, Dad. I Will Eat - Not Just A Few Mouthfuls,But The Whole Lot Of This
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم

But, U should... Ava Hesitated
ولی شما باید... آوا مکث کرد

Dad, if I Eat This Entire Curd Rice, Will U Give Me Whatever I Ask For?
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

Promise. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine, And Clinched The Deal
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم

Now I Became A Bit Anxious
ناگهان مضطرب شدم

Ava, Darling, U Shouldnt Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items
گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی

Dad Does Not Have That kind of Money Right now. Ok?
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

No, Dad. I Do Not Want Anything Expensive
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام

Slowly And Painfully,She Finished Eating The Whole Quantity
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد

I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم

After The Ordeal Was Through, Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد، انتظار در چشمانش موج میزد

All Our Attention Was On Her
همه ما به او توجه کرده بودیم

Dad, I Want To Have My Head Shaved Off, This Sunday!

آوا گفت، بابا، من می خوام سرمو تیغ بندازم، همین یکشنبه

Was Her Demand
تقاضای او همین بود

Atrocious! Shouted My Wife, A Girl Child Having Her Head Shaved Off?
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟

Impossible! Never in Our Family
غیرممکنه! نه در خانواده ما

My Mother Rasped She Has Been Watching Too Much Of Television. Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!
و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه

Ava, Darling, Why Dont U Ask For Something Else?
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟

We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head
ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم

Please, Ava, Why Dont U Try To Understand Our Feelings?
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

I Tried To Plead With Her
سعی کردم از او خواهش کنم

Dad, U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice
آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود

Ava Was in Tears
آوا اشک می ریخت

And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For
و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی

Now,U Are Going Back On UR Words
حالا می خوای بزنی زیر قولت

It Was Time For Me To Call The Shots
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم

Our Promise Must Be Kept
گفتم، مرده و قولش

Are U Out Of UR Mind? Chorused My Mother And Wife
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره

Ava, UR wish Will B Fulfilled
آوا، آرزوی تو برآورده میشه

With Her Head Clean-Shaven, Ava Had A Round-Face, And Her Eyes Looked Big And Beautiful
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود

On Monday Morning, I Dropped Her At Her School
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم

It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom
دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود

She Turned Around And Waved.
آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد

I Waved Back With A Smile
من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم

Just Then, A Boy Alighted From A Car, And Shouted
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت

Ava, Please Wait For Me
آوا، صبر کن تا من بیام

What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود

May Be, That Is The in-Stuff, I Thought
با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه

Sir, UR Daughter Ava is Great indeed!
Without introducing Herself, A Lady Got Out Of The Car
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت
دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست

And Continued, That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.
و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

He is Suffering From... Leukemia
اون سرطان خون داره

She Paused To Muffle Her Sobs
زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه

Harish Could Not Attend The School For The Whole Of The Last Month
در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد

He Lost All His Hair Due To The Side Effects Of The Chemotherapy
بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده

He Refused To Come Back To School Fearing The Unintentional But Cruel Teasing Of The Schoolmates.
نمی خواست به مدرسه برگرده آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن

Ava Visited Him Last Week, And Promised Him That She Will Take Care Of The Teasing Issue
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده

But, I Never Imagined She Would Sacrifice Her Lovely Hair For The Sake Of My Son !!!
اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه

Sir, You And Your Wife Are Blessed To Have Such A Noble Soul As Your Daughter
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین

I Stood Transfixed And Then, I Wept
سر جام خشک شده بودم و شروع کردم به گریستن

My Little Angel, You Are Teaching Me How Selfless Real Love Is
فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق حقیقی یعنی چی

The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن

But Are Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love !
آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

Think About This
به این مسئله فکر کنین



برچسبها : داستان
نوشته شده توسط مهراج در پنجشنبه 21 مرداد 1389 ساعت 11:51
کلیک کنید و ببینید | عمومي


برچسبها : کلیک - کنید - ببینید
نوشته شده توسط مهراج در سه شنبه 19 مرداد 1389 ساعت 11:48
نحوه بستن چمدان برای یک سفر نسبتا طولانی | عمومي
نحوه بستن چمدان برای یک سفر نسبتا طولانی



تصور كنید كه می خواهید به یك مسافرت ده روزه بروید، چگونه وسایل خود را تنها در یك چمدان كوچك جمع می كنید؟

خانم "هثر پول" یك دستیار پرواز است كه گاهی اوقات دو هفته به خانه ی خود باز نمی گردد. وی مبتكر طرح های جدید بستن چمدان برای كسانی است كه مسافرتهای طولانی می روند، با هم مراحل چمدان بستن وی را می بینیم :

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



ادامه مطلب
برچسبها : نحوه - بستن - چمدان - برای - سفر - نسبتا - طولانی
نوشته شده توسط مهراج در پنجشنبه 14 مرداد 1389 ساعت 11:26
کلیک کنید و ببینید | عمومي


برچسبها : کلیک - کنید - ببینید
نوشته شده توسط مهراج در چهارشنبه 13 مرداد 1389 ساعت 11:30
داستان | عمومي

***

کشاورزی که راز موفقیت می دانست

یکی از کشاورزان همواره در مسابقات ، جایزه ی بهترین غله را به دست می آورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود.رقبا و همکارانش علاقه مند شدند که سر از کار اتو در آورند و راز موفقیتش را بدانند.به همین سبب او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند.
پس از مدتی جستجو ، سر انجام به نکته عجیب و جالبی رو به رو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کشت ، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می داد و آنها را از این نظر تامین می کرد. بنابراین همسایگان او باید فاتح مسابقات می شدند نه خود او!
کنجکاوی بیشتر شد و کوشش علاقه مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود ، به جایی نرسید . سرانجام تصمیم گرفتند که از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند. کشاورز هوشیار و دانا در پاسخ همکارانش گفت:"چون جریان باد ، ذرات بارور کننده ی
غلات را از یک مزرعه به مزرعه دیگر می برد ، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می دهم تا باد ذرات بارور کننده نامرغوب را از مزارع آنها به زمین من نیاورد و کیفیت محصولات مرا خراب نکند.!"
همین تشخیص صحیح و درست کشاورز ، توفیق کامیابی در مسابقات بهترین غله را برایش به ارمغان آورد.



برچسبها : داستان
نوشته شده توسط مهراج در سه شنبه 12 مرداد 1389 ساعت 11:15
کلیک کنید و ببینید | عمومي


برچسبها : کلیک - کنید - ببینید
نوشته شده توسط مهراج در سه شنبه 12 مرداد 1389 ساعت 05:15
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  [7]  
لیست برچسبهای وبلاگ
شاملو - العمر - تپش - عجیب - هایی - پلنگ - حضوری - درک - این - های - چگونه - نوروز - نظیر - امضا - کردند - قسمت - عروسک - تصاویر - سایت - اینترنتی - ملانصرالدین - آداب - کارها - یازدهمین - ویژه - بیشتر - خواندنی - نهفته - امم - آیا - عید - سخنرانی - حکایت - پزشکی - مراجع - اول - دنیای - شویی - عنکبوتی - عقب - دیدگاه - نحوه - پرورش - برای - رازهای - پردازش - جای - راسخون - دوره - دیدنی - مغز - طالع - شیوه - کجاست - چهارشنبه - کسب - سال - مربوط - سوم - مرد - چرا - ماهیانه - لینک - آستانه - گیریم - زنده - نسبتا - باکس - مدرسه - بهداشتی - ۱۳۸۹ - شوهرداری - چیزی - سمت - سفر - کنید - شرط - دانید - دانستنیهای - سالگرد - رسم - کنیم - تلخ - مجله - سوری - ساختمان - ظرف - داستان - مادام - فوت - استخدام - متن - سنتی - درگذشت - آموزش - دگرگون - واقعی - حرام - نفر - بپرهیزید - احمد - داری - دوم - ازدواج - زندگی - بسته - جهان - کلمات - دنیا - رسوم - نمی‌پرد - قلب - طولانی - ببر - کوتاه - کامپیوتر - شکلات - تحویل - بستن - سراسر - بینی - سنجاقک - خورشیدی - اینترنت - کلیک - جالب - درآمد - شغل - چمدان - بدترین - عشق - ببینید